گوسفندانی که گرگ می شوند!
✍ #حمید_رستمی
نگاهی به فیلم "کومور" ساخته #اسماعیل_منصف
#فیلم_کومور (زغال) ساخته اسماعیل منصف با صحنه وثیقه گذاشتن و مرخصی چند روزه یاشار جوانی پر سودا، به خاطر شرکت در مراسم عروسی خواهرش و تاکید مامور نیروی انتظامی به یاشار و پدرش در مورد فرار نکردن و اینکه در صورت فرار سند خانه دایی اش به اجرا گذاشته خواهد شد شروع می شود و متعاقب آن یاشار سوار بر ترک موتور "غیرت" پدرش از جادههای مرزی که با سیم های خاردار مشخص شدهاند هم اطلاعات دقیق از جغرافیای قصه به تماشاگر می دهد و هم تاکید دوباره بر احتمال فرار یاشار مخاطب را آماده قبول واقعیت میکند و در ادامه وقتی دوست یاشار باز به او یادآوری می کند که فکر فرار به سرش نزند، مخاطب یقین می کند که این اتفاق خیلی زود خواهد افتاد و صبح روز بعد از مراسم عروسی وقتی پدر با صدای تندباد بیدار می شود انگار این تندباد زندگی است که سرنوشت این خانواده را تکان داده و با خالی بودن بستر یاشار آنها را در مسیر دیگری می اندازد و آن آرامش ظاهری اوایل فیلم را هم بر باد رفته می بینیم. کارگردان با مقدمه چینی دقیق و دادن اطلاعات کافی برای معرفی قصه و شخصیت ها استیصال خانواده برای بازپرداخت بدهی حاصل از گم شدن طلاهای یده شده توسط یاشار را به نمایش میگذارد و خانوادهای که با دامداری و فروش ذغال به سختی ولی با شرافت روزگار می گذراندند و هر جا می رفتند قابلمه ای سرشیر را به عنوان هدیه میبردند حالا باید با فروش دام ها به فکر یافتن راهکاری برای تادیه بدهی حاصل از فروش خانه دایی باشند و این جاست که سخن اصلی فیلمساز آشکار می شود.
جایی که "غیرت" به تدریج پی به نامردی برادر زن و حسین طلا فروش برده و تصمیم میگیرد به شیوه خودشان با آنها به مبارزه برخیزد و انگار در جامعهای که گوسفند بودن به شدت مایه عقب ماندگی اقتصادی و مورد ظلم واقع شدن است باید گرگ بود تا هم حق خود را ستاند و هم مواظب خود و خانواده بود و هم به موقع اش با تکه پاره کردن اطرافیان، خود را از گزند آسیب مصون داشت.
کارگردان در تصویر اجتماعی خشن شجاعت لازم را به خرج داده و انگار بر هیچ رابطه یی نمی توان مهر قطعیت سلامت زد و حتی روابطی چون خواهر- برادر، پدر - فرزند و حتی رابطه عاشقانه یاشار و دختر دایی اش المیرا هر آن می تواند دست خوش تغییرات بنیادین شود و درست به همین خاطر است که فیلمساز از نشان دادن داماد غیرت و شوهر لیلا ( #ژیلا_شاهی ) خودداری می کند چرا که به لرزان بودن این سعادت ایمان کامل دارد.
غیرت( #هادی_افتخارزاده) که سمبل پاکدستی و کسب حلال در منطقه بوده، حالا به قاچاق مشروبات الکلی روی آورده و به زودی بدهیهای خود را داده و رفته رفته عقدههای فروخورده خود را سر محیط پیرامون خالی می کند: مثل تحقیر طلافروش با خرید بیشتر جواهراتش.
کارگردان در استفاده از نشانه های بومی منطقه آستارا به شدت موفق عمل کرده و هیچ کدام از این المانها باسمه یی جلوه نکرده و کارکرد خود در راستای اهداف قصه را داشته و در پیشبرد آن نقش کلیدی ایفا میکنند. این داستان بدون این جغرافیا و آدم ها و نشانه ها به نوعی غیر قابل تصور است!
استفاده کاربردی از عناصری همچون جنگل، دریا، رودخانه، قاچاق، مرز و حتی زبان محلی به همراه بازی های بسیار خوب، روان و رئالیستی بخصوص از هادی افتخارزاده، ژیلا شاهی، #یوسف_یزدانی و مرحوم #یوسف_جاوید از "کامور" فیلمی در خور، دردمند و قابل دفاع ساخته است.
هرچند فیلمنامه در برخی موارد کاستیهایی داشته، از جمله عدم اقناع تماشاگر در مورد انگیزه و چگونگی سرقت طلاها و متعاقب آن چگونگی دست به دست شدنش تا حدودی از منطق روایی کاملی برخوردار نیست و بیشتر به خواست نویسنده ارتباط دارد تا منطق داستانی. شاید اگر المیرا دستش با رفیق یاشار در یک کاسه بود و حتی سرقت طلاها به دست یاشار نقشه یی طراحی شده از سوی آن دو و گیر انداختن یاشار بود موجب بروز اتفاقات جدیدی در مسیر داستان می شد از سویی شخصیت المیرا را از انفعال کنونی خارج می کرد و از سوی دیگر یاشار را که _حتی از عشق اش هم رو دست خورده _ در اهداف خود از جمله اقدام به فرار از مرز و حتی روی آوردنش به قاچاق مصمم تر می کرد!
بازخوانی چند خاطره از یک مدرسه دهه شصتی: مدرسه یی که می رفتیم!
یاشار ,هم ,فیلم ,ها ,اش ,کند ,و حتی ,خود را ,می کند ,و هم ,می شود

درباره این سایت